مهربانستان

در حال حاضر اینجا دفتریست که مَسندی شده تا نگاره‌های من ثبت شوند!

مهربانستان

در حال حاضر اینجا دفتریست که مَسندی شده تا نگاره‌های من ثبت شوند!

مهربانم آرزوست!...

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام

ارتباط قطع شد. این مکالمه حدود 2 دقیقه و خرده ای بود. معلوم بود طرف مقابل خیلی زرنگه که زود تمومش کرد تا شناسایی و ردیابی نشن. یه لحظه به چهره داریوش که کنارم نشسته بود نگاه کردم دیدم هنگه از شنیدن این صداها و مکالمات.

بلافاصله گاز رو گرفتم و ادامه مسیر دادیم و رفتیم سمت خونه مادرم و داریوش و پیاده کردم و رفت خونه ی خودش. منم دیگه پیش مادرم نرفتم. یه ایمیل اومد برام. گوشیم رو باز کردم و دیدم نوشته بابت ماهواره خیالت جمع باشه. فعلا شاید پرتاب نشه، تا اینکه پایان این ماموریت به طور کامل اعلام بشه.


فهرست - قسمت قبل


یه، دو دوتا چهارتا کردم دیدم اینجوری اتفاقا بهتر هست. چون اگه ماهواره پرتاب بشه قطعا با خبرایی که از سکوی پرتاب مخابره میشه و اخبار سراسری کشور اعلام میکنه، دشمن حساس تر میشه و فاطمه رو اذیت میکنند. از طرفی مذاکرات برجام هم بود. از طرفی هم اگر اخبار اعلام نکنه، که بعیده اعلام نکنن، چون خلاصه خبر بزرگی هست پرتاب ماهواره برای یک کشور، بازم جاسوسا میفهمن. چون من میدونستم خبرا از سکوی پرتاب و همچنین اون نفوذی که در تشکیلات ما بود، داره بیرون درز میکنه. ولی خب بازم مطمئن نبودم به طور صد در صد.

رفتم سمت اداره فیروز فر. توی مسیر حاج کاظم از تهران بهم زنگ زد و گفت:

- سلام. خوبی عاکف جان.

+ سلام حاجی. چی بگم؟ به نظرت باید خوب باشم؟

- حق داری. بهم بگو که ، فایل و گوش دادی؟

+ بله حاج آقا گوش دادم.

- برو پیش فیروزفر یه ارتباط امن و چهره به چهره با اینجا داشته باش. داریم با بچه ها جلسه تشکیل میدیم، تو هم بشین همزمان ببین و نظراتت رو در مورد این جلسه بگو. ما اینجا دم و دستگامون آمادس. فیروزفر هم خبر داد نیروهاش آماده هستن برای برقراری این ارتباط امن و ویدیوییِ تو از مازندران با ما در تهران. با این ارتباط همزمان توی جلسه ما هستی از اونجا. حالا بهم بگو کی میرسی پیش فیروزفر؟

+ ان شاءالله ده دقیقه دیگه.

- منتظرم. رسیدی خبرم کن.

حدود ده دقیقه یک ربع بعد، رسیدم به فیروزفر. با دم در ادارشون هماهنگ کردن که از این به بعد من میرم فوری بزارن برم توی اداره چون از همکاراشون هستم و از تهران هستیم. رفتم داخل و دیدم اتاق ارتباط امن از اینجا با جلسه تهران آماده هست.

به حاجی زنگ زدم و گفتم: «من رسیدم. از اونجا اوکی بدید آنلاین بشید ببینمتون.»

گفت: «توی اتاق ویدیویی فقط خودت باش. از همکارانمون در اداره شمال کسی داخل اتاق نباشه. جز فیروزفر.»

مخاطبان محترم دقت کنید تمام این ارتباطات از طریق امن و کد گزاری شده بود.حتی تماس های تلفنی. یعنی طوری بود که نمیشد از ما جاسوسی کنن دشمنانمون.

آنلاین شد و دیدم حاج کاظم و خانم ارجمند و مرتضی و عاصف عبدالزهراء دور یه میز توی جلسه نشستند. حاجی شروع کرد:

- بسم الله الرحمن الرحیم

عاکف جان، من و همکارانت و توی جلسه میبینی؟

+ بله حاج آقا. سلام میکنم به همتون.

حاجی گفت:

- خب. ممنونم از دوستان که تشریف آوردید توی جلسه. بی مقدمه میریم سراصل مطلب. آقا عاکف هم که دارن ما رو از راه تصویری امنی که برقرار شده میبینن. ماهم داریم میبینیمشون.

همکاران عزیز، عاکف برای ما مهمه. خانومشم برای ما مهمه. ما از وضعیت طرف مقابلمون اطلاع خاصی در حال حاضر نمیگیم نداریم. داریم، ولی کمه. زمان زیادی هم نداریم برای تحویل پی ان دی.

باید به خواسته ی تیم جاسوسی تروریستی یه جوابی بدیم. از بالا هم شدیدا تحت فشاریم که این موضوع و جمعش کنید هرچی زودتر.
حالا بگید تا الان چیکار کردید که هم من درجریان قرار بگیرم و هم عاکف. عاکف جان داری میبینی ما رو دیگه؟ ارتباطتت برقرراره با ما؟

+ بله حاج آقا.

حاجی روش و کرد به عاصف و گفت:

- خب عاصف جان بگو ببینم.

عاصف گفت:

ما از اینجا در تهران به سرنخی نرسیدیم. باید ببینیم عاکف از اونجا توی شمال میتونه کوروش خزلی که سارق گوشیش هست و پیدا کنه و ارتباط اون و با تیم جاسوسی تروریستی و ربایندگان همسرش کشف کنه یا نه؟! اگر این اتفاق هرچی زودتر بیفته ما می تونیم با هماهنگی های انتظامی و تیم های امنیتی اطلاعاتی، خانومش رو نجات بدیم. به وقتش هم اگر نیاز شد یه شورای اطلاعاتی بین سپاه مازندران و اطلاعات مازندران و نیروی انتظامی مازندران با یک محدودیت خاصی تشکیل میدیم و کمک میگیریم توی این پرونده.

حاجی گفت: «تشکر عاصف جان».

بعد روش و کرد سمت ارجمند و گفت: « خب خانم ارجمند شما بفرمایید چیکار کردید تا حالا؟»

ارجمند گفت:

من تونستم فایل صوتی قبلی، و این فایل صوتی جدیدی که ضبط شده از تیم دشمن، با لیست مظنون هایی که آقای عاصف عبدالزهراء در اختیارم گذاشتند تطبیق بدم، ولی متاسفانه هیچ کدوم از اونا با هم مطابقت نداشت. عملا به هیچ جا نرسیدیم.

حاج کاظم به مرتضی گفت:

- مرتضی شما چیکار کردی؟

مرتضی گفت:

خدمت شما و همکاران و برادرمون آقا عاکف که دارن مارو می بینن باید عرض کنم:

باید عرض کنم، تنها شعاعی که در ارتباط تلفنی تروریست ها با شما، که تونستیم مُعَطَلِشون کنیم و شما بیشتر باهاشون حرف بزنید پیدا کنیم، این بود که تونستیم توی شعاع یک کیلومتری شمرون یه سری ردیابی هایی کنیم. در این ردیابی به این رسیدیم که ظاهرا اتاق هدایت و کنترل عملیات تیم دشمن داخل تهران هست. و تیم رباینده همون مازندران مستقر شده و تهران نیومدن. دلیلش هم اینه که احتمالا با گزارشاتی که به نهادهای اطلاعاتی امنیتی ارگان های مختلف مازنداران، اعم از اداره اطلاعات و اطلاعات سپاه فرستادیم؛ تموم ورودی و خروجی شهر و تحت پوشش خودشون قرار دادن و دارند کنترل میکنن تا تیم ربایندگان همسر عاکف نتونن خروج کنند.

چون همکارامون هیچ رد و سرنخی از همسر عاکف پیدا نکردند در خارج از مازندران ولی در اون استان به یه سرنخ هایی رسیدن. پس تیم ربایش از مازندارن خارج نشده. تموم دوربین های شهری و جاده ای چالوس و رامسر و چندشهر دیگه چک شده ولی خبری نرسیده فعلا. در بعضی نقاط یه سری ایست و بازرسی ترتیب دادند ولی بازم به نکته خاصی نیروها بر نخوردن.

تیم جاسوسی تروریستی که عملیات و هدایت میکنه و به تیم مستقر در مازندران خط دهی میکنه، توی تهران هست و با تلفنی که به شما زدند، و زود هم قطع کردند متاسفانه ما نتونستیم درست بفهمیم کجا هستند. ولی خب بچه هامون هنوز پیگیر هستند.

حاجی به مرتضی گفت:

«امکان داره بتونیم در تماس بعدی دشمن با ما، موقعیتشون و دقیق تر پیدا کنیم و بهشون برسیم؟»

مرتضی گفت:

اگر بتونید شما در تماس بعدی معطلشون کنید بله میشه، ولی عملا تا الان میفهمیدن داریم معطلشون میکنیم و هی حرف میزنیم تا ردیابی بشن، زرنگی میکردن و زود قطع میکردن.

البته در شمیرانات و اون منطقه ای که ما تونستیم تشخیص بدیم که اتاق فرمان دشمن اونجاست، تقریبا اون منطقه حدود ده هزارتا واحد تجاری و مسکونی داره و در این دایره ای که اونا مستقر هستند، اگر دوباره تماس بگیرن که قطعا تماس میگیرن ، ما میتونیم جستجو رو به طور قطعی از همون دایره توی شمیرانات شروع کنیم.

حاج کاظم گفت:

درسته مرتضی، اما اگر مکانشون و عوض نکنن تا اون موقع. چون باید اینا رو هم پیش بینی کنیم تا دستمون باز باشه. حالا بهم بگو که هماهنگی های عملیاتی توی چه وضعیتی هست؟

مرتضی گفت:

با نیروهای مخصوص تیپ امیرالموئمنین تهران هماهنگ کردم و توی آماده باشِ کامل هستند. شما دستور بدید وارد عمل میشن و خونه هدایت تروریستها رو به محض شناسایی زیر و رو میکنن. منتهی با عاصف که مشورت کردم نظرش این بود به خاطر حساسیت پرونده از جنبه بین المللی و ... تیم های عملیاتی و ضربتی تشکیلات خودمون عملیات و به عهده بگیرن.

من همینطور داشتم جلسه رو نگاه میکردم دیدم حاجی خطاب به جمع توی اون جلسه گفت: خب اینا کارها و اقداماتی بوده که تا حالا کردید و گزارشش و شنیدم. حالا پیشنهادهایی که دارید و بهم بگید.

عاصف گفت:

حاجی ما باید تلاش کنیم ازشون زمان بگیریم. فکر میکنم اینجوری دستمون بازتره برای نجات همسر عاکف.

حاج کاظم گفت: موافقم و فکر خوبیه، اما چطوری؟ اونا خیلی وحشی و بی طاقتن. هیچ اخلاق انسانی درون اونا نیست. نمیشه سر به سرشون بزاریم و تحریکشون کنیم الکی. اگر بحث جون زن عاکف در میون نبود ما بازیشون میدادیم و خیلی قشنگ اذیتشون میکردیم. اما الان نمیشه و بحث فرق داره. ضمنا، فکر نمیکنم اون تایمر برقی که روی سر و تنِ زن عاکف نصب کردن برای شوخی و تفریح باشه. اون تایمر فعال بشه اون زن بیچاره میشه و جون میده همونجا.

مرتضی اومد وسط بحث و گفت:

ما اگر بدونیم  اون پی ان دی به درد کدوم کشور میخوره، میتونیم از طریق وزارت امورخارجه خودمون به سفارت اون کشور فشار وارد کنیم.

خانم ارجمند به مرتضی گفت:

هیچ جاسوسی به اسم یک کشور نمیاد توی کشوری دیگه جاسوسی بخواد کنه. معمولا از طریق یه شرکتی، این کار رو میکنن، که بعدا مشخص میشه اینا برای کدوم کشورن. ضمنا اینجوری فکر میکنم هم وقتمون تلف میشه و هم جون زن عاکف و در خطر مینداریم. چون زیاد نمیشه روی وزارت خارجه حساب باز کرد که توی این تایم کمی که داریم کمکمون کنه. ضمنا الآن دولت و وزارت خارجه درگیر مذاکرات هسته ای هستند.

حاج کاظم گفت: با تحلیل خانم ارجمند موافقم.

ادامه دارد ...


کپی و هرگونه استفاده (تاکید میکنیم هرگونه استفاده) از این مستند داستانی امنیتی فقط باذکر منبع و لینک کانال تلگرام و ایتا و‌ سروش (خیمه گاه ولایت) که در پایین درج شده است مجاز می باشد وگرنه قابل پیگیری و‌شکایت خواهد بود و‌ از لحاظ شرعی پیگرد الهی دارد.

  • تلگرام: https://telegram.me/kheymegahevelayat_ir1
  • اِیتا: http://eitaa.com/kheymegahevelayat
  • سروش: http://sapp.ir/kheymegahevelayat
  • ۹۷/۱۰/۱۷
  • ۲۵ نمایش | میـMiRـرزا

رمان امنیتی

مستند داستانی امنیتی عاکف

نظرات (۰)

نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
آخرین نظرات