مهربانستان

در حال حاضر اینجا دفتریست که مَسندی شده تا نگاره‌های من ثبت شوند!

مهربانستان

در حال حاضر اینجا دفتریست که مَسندی شده تا نگاره‌های من ثبت شوند!

مهربانم آرزوست!...

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام

نکته: (این کار عاصف عبدالزهراء  رو شما نکنید. چون اصول داره این کار و میزنید یکی و میکشید شر میشه.)

عاصف در آخر نوشت:

بلافاصله چمدون و گرفتم و اومدم از راه پله ها پایین و روی پله های طبقه دوم نشستم.


فهرست - قسمت قبل


خب اینم از گزارش عاصف بود که بقیش و مجاز نیستم بنویسم به دلیل فوق سری بودن.

اما از این جا به بعدش و خودم (عاکف سلیمانی) تعریف میکنم و عاصف نقل کننده نیست.

وقتی به تامی برایان گفتم زنگ بزن بگو قطعه رو بفرستند و اونم زنگ زد به آدماش و گفت بفرستن فلان هتل، منم به عاصف خبرش و دادم. وقتی مطمئن شدم قطعه رو میفرستن اون هتل و اطمینان های صد در صدی ایجاد شد، تامی برایان رو تندی تخت بستمش و دهنش و چسب زدم و دو سه تا بهش چگ زدم و یه ضربه هم زدم به قفسه سینش و‌ پای سمت راست و دست چپش و شکستم، و براش یادگاری گذاشتم و زدم بیرون. چون اون همکارمون از قفسه سینه مجروح شده بود یکی دو سال قبل توسط همین آشغالای آمریکایی.

از هتل اومدم بیرون. چون شک نداشتم وقتی تامی برایان زنگ زد گفت قطعه رو بفرستید، سرویس جاسوسی آمریکا فهمیده بود که تامی برایان توسط ماموران اطلاعاتی امنیتی یکی از نهادهای ایران، لو رفته و توی چنگشونه. مطمئنا برای نجات تامی برایان میریختن توی هتل و به طور نامحسوسی من و ترور میکردن و اون و نجات میدادن. منم پیش دستی کردم و اون و زدم و بستم و بعدشم از هتل زدم بیرون پس از این تماس ها.

اومدم بیرون از هتل و سوار یه تاکسی شدم و رفتم.

رفتم یه جایی یه نوشیدنی خوردم و تمرکز کردم و آروم شدم. تا مرحله بعدی رو به درستی انجام بدم.

خلاصه عاصف زنگ زد بهم. تماس که گرفت دیدم نفس نفس میزنه. گفت:

- سلام حاج عاکف، قطعه رو گرفتم. دستور بعدی چیه؟

+ سلام. تست کردی؟

- بله سالمه. با لب تاپم تستش کردم و کد و بهش دادم. با اون رمزی که بهش دادم سالمه الحمدلله. همون دستگاه ضد سیگنالای مزاحم هست و اصلِ جنسه.

+ باشه، خسته نباشید. پای پرواز توی فرودگاه میبینمت. فقط فعلا برو سمت سفارت ایران مستقر شو. به واسطمون هم بگو سریع تا یکی دو ساعت دیگه وضعیت خروج ما رو اعلام کنه. چون باید خیلی سریع ما قطعه رو برسونیم ایران. منم وضعیت امنیتی خوبی ندارم.

- چشم.

+ عاصف سالمی؟

- یه کمی.

+ پس فوری برو خودت و درست کن. با احمدی ارتباط بگیر. با ماشین بیاد دنبالت. فقط فعلا خیلی زود از هتل بزن بیرون.

- چشم . یاعلی

+یا حق.

خیالم تا حدودی از عاصف جمع شد. ولی خب نگرانش بودم. چون تا حسین احمدی نمیومد و نمیبردتش جای امن من دلشوره داشتم.

منم دائم توی چرخیدن توی خیابونای استانبول بودم که یکجا ساکن نباشم و کسی بهم دسترسی نداشته باشه. چون قطعا سرویس جاسوسی حریف دنبالم بودن.

یک ساعت و نیم پس از آخرین تماس من و عاصف.

تلفنم زنگ خورد و دیدم شماره عاصف عبدالزهرا هست.

+ جانم داداش. بگو.

- حاجی بیا فوری سمت فرودگاه.

+ عاصف بگو بچه ها اسکورتت کنن. چون همه قطعه مهمه و از همه مهمتر جون خودت برای من و تشکیلات مهمه.

- چشم.

چهل دقیقه بعد فرودگاه ترکیه

حسین احمدی و عاصف و یکی از بچه های برون مرزی وارد فرودگاه شدند. منم چند دیقه  زودتر ازشون رسیده بودم. دیدم عاصف دماغش انگار عمل شده هست و زیر چشمش کبوده. متوجه شدم ضربه خورده. اما خدا رو شکر حالش خوب بود و سرحال بود. زنگ زدم به ایران و به حاج کاظم گفتم:

+ سلام. پایان مرحله اول و اعلام میکنم. قطعه رو به دست آوردیم.

- سلام. سالم باشید ان شاءالله تعالی. منتظرتونیم و چشم انتظار.

+ تا چندساعت دیگه میرسیم خدمتتون ان شاءالله. اما باید عرض کنم متاسفانه یه چیزی از دست دادیم و یه چیزی به دست آوردیم. تسلیت میگم.

- یا ابالفضل. خودی بود یا همراه؟ (خودی یعنی عاصف و همراه یعنی خسرو جمشیدی)؟

+ همراه. اما خودی هم یه کوچولو زخمی شده.

- پس پنجه در پنجه شدید.

+ ما هدفمون این نبود از اول. دومین هدفمون بود. اما خودشون شروع کردن. ماهم مجبور شدیم به شیوه 12000 و همچنین دو صفر هشتصد و پنج عمل کنیم.

- باشه بیا صحبت میکنیم. خلاصه ممنونم بابت زحماتت عاکف جان. از طرف من صورت عاصف رو‌ ببوس. خدا خیرت بده پسرم. بهزاد و سیدرضا رو میفرستم بیان دم فرودگاه دنبالتون.

+ یاعلی حاج آقا.

گوشیمون و من و عاصف تحویل حسین احمدی دادیم برای از بین بردنش. با احمدی خداحافظی کردیم و اون برگشت سر موقعیتش و ما هم نیم ساعت بعدش عازم ایران شدیم.

فرودگاه ایران ...

ادامه دارد ...


کپی و هرگونه استفاده (تاکید میکنیم هرگونه استفاده) از این مستند داستانی امنیتی فقط باذکر منبع و لینک کانال تلگرام و ایتا و‌ سروش (خیمه گاه ولایت) که در پایین درج شده است مجاز می باشد وگرنه قابل پیگیری و‌شکایت خواهد بود و‌ از لحاظ شرعی پیگرد الهی دارد.

  • تلگرام: https://telegram.me/kheymegahevelayat_ir1
  • اِیتا: http://eitaa.com/kheymegahevelayat
  • سروش: http://sapp.ir/kheymegahevelayat
  • ۹۷/۱۰/۰۲
  • ۲۷ نمایش | میـMiRـرزا

رمان امنیتی

مستند داستانی امنیتی عاکف

نظرات (۰)

نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
آخرین نظرات