مهربانستان

در حال حاضر اینجا دفتریست که مَسندی شده تا نگاره‌های من ثبت شوند!

مهربانستان

در حال حاضر اینجا دفتریست که مَسندی شده تا نگاره‌های من ثبت شوند!

مهربانم آرزوست!...

مستند داستانی امنیتی عاکف - قسمت پنجاهم

جمعه ۲۵ خرداد ۱۳۹۷ - ۰۹:۰۰

بسم الله الرحمن الرحیم
#مستند_داستانی_امنیتی_عاکف قسمت پنجاهم

چون توی سال های قبل ماموران CIA در قالب مسائل علمی اومده بودند تهران که در ادامه عرض میکنم.

چون ایران جایگاه علمی بالایی رو توی این سال ها تونسته کسب کنه. حتی خیلی از جشنواره های علمی رو جلوش تشکیلات امنیتی کشور میگرفت و نمیزاشت برگزار بشه. چون در اون دانشمندان ما لو میرفتند. خلاصه این همه امام خامنه ای میفرماید نفوذ دلیلش هم اینه که در رفت و آمدهای علمی به دانشگاه های ایران، دشمن میتونه نخبگان مارو شناسایی و اونهارو فریب بده و اثرات سوء برای کشور داشته باشه.

یه نمونش و میگم و رد میشم. حدودا سال 92 بود که از بالا دستور اومد بررسی کنید این رفت و آمدهایی که از خارج از کشور به دانشگاه های ایران انجام میشه ، در چه زمینه ای هست و افراد اون واقعا آیا علمی هستند؟؟

با بررسی هایی که من و دوستانم در مجموعه ی خودمون داشتیم، باید عرض کنم تمام کسانی که می اومدن، به دانشگاه های ایران،  کارشناسان سرویس جاسوسی تروریستیCIA آمریکا بودند.!!!
بگذریم.

به استاد ایرانی گفتم:

+تو اسم اون چند نفرو بهم بگو. کاغذو خودکار در آوردم اسمشون و گفت و نوشتم.

خیلی ترسیده بود این استاد ایرانی.

اسم چهارنفری رو که استیو لوگانو افسر اطلاعاتی آمریکا بهش داده بود و بهم گفت.

حرفامون تموم شده بود. بهش گفتم استاد، نگران هیچچی نباش. شما داری محافظت میشی. فقط حواست باشه گاف ندی. ضمنا نخواه که از ترس بپیچونی و بیفتی توی دام دشمن. من بهت بازم قول میدم که مشکلی برای تو و خونوادت پیش نیاد و امنیت جانیتون کاملا تامین شده هست.

فقط هروقت خواستی خبری رو بهم بدی از این به بعد با این موبایلی که من بهت میدم الان،، با ما تماس میگیری. این موبایل تا آخر این پروزه دستت می مونه.

 این موبایلتم زمانی که جلسه میری نمیبری. زمانی که با متی والوک دیدار داری نمیبری. توی خونه یه جای امن میزاری. فقط ما بهت زنگ میزنیم و تو هم باهاش خبرای جدید میدی بهمون.

اومدم پایین و دیدم بچه ها توی پوشش سیب زمینی فروش و پیاز فروش توی کوچه و خیابون منتهی به خونه استاد ایرانی مستقرن.

رفتم اداره اسم چهارتایی رو که استاد ایرانی داده بود، دادم به عاصف عبدالزهرا در بیاره مشخصاتشون و سِمَتِشون و.

نیم ساعت بعد عاصف اومد دفترم.  گفت:


_یکیشون توی سازمان انرژی اتمی هست و سه تا دیگه هم از متخصصینی هستند که در پروژه های هسته ای و صنعتی و بخصوص نظامی مشغول فعالیتن.

+عاصف، میدونی که باید چیکار کنیم.

_آره حفاظت باید بشن.

+آ ماشاءالله. میری اقدامات لازم رو انجام میدی و نامه میزنی سپاه انصار و درخواست فوری و حیاتی و فوق محرمانه میکنی برای این افراد که نفری یه محافظ بهشون بدن با راننده. مخصوص این چهارنفر. بعدشم بچه های خودمون، عاصف ببین چی میگم، بازم دارم تاکید میکنم بچه های خودمون، دورادور باید از خونه و جان اینها محافظت کنند. کاری به دیگران نداریم. ما کارمون جداست. یاعلی بلند شو برو ببینم چیکار میکنی.خبرشم بهم بده.

عاصف رفت و منم بی سیم زدم به نیروهای مستقر نزدیک خونه استاد ایرانی که گفتند وضعیت مثبته و چیز مشکوکی ملاحضه نشده تا الآن و رفت و آمدها کاملا عادیه.

بچه های مستقر در حوالی هتل متی هم اعلام وضعیت کردند که خداروشکر همه چیز عادی بود و رفت و آمد مشکوکی توی هتل نبود.
منم رفتم خونه و بی سیمم بردم و با بچه ها در ارتباط بودم از خونه. فردا صبح اول وقت اومدم اداره.

ساعت 9صبح داشتم چای میخوردم توی دفترم قدم میزدم و به امور کشور فکرمیکردم، که تلفن زنگ خورد و بهم خبر دادند استاد ایرانی کارتون داره. گفتم وصلش کنید.

👈 ادامه دارد....

✍️ نویسنده: مرتضی مهدوی

⛔️ #کپی و هرگونه استفاده (تاکید میکنیم هرگونه استفاده) از این مطلب فقط باذکر منبع و لینک کانال تلگرام ( #خیمه_گاه_ولایت ) که در پایین درج شده است #مجاز می باشد وگرنه از لحاظ شرعی پیگرد الهی دارد. ⛔️

🌐 @kheymegahevelayat_ir1

نظرات (۰)

نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">