مهربانستان

در حال حاضر اینجا دفتریست که مَسندی شده تا نگاره‌های من ثبت شوند!

مهربانستان

در حال حاضر اینجا دفتریست که مَسندی شده تا نگاره‌های من ثبت شوند!

مهربانم آرزوست!...

مستند داستانی امنیتی عاکف - قسمت چهل و نهم

چهارشنبه ۲۳ خرداد ۱۳۹۷ - ۰۹:۰۰

بسم الله الرحمن الرحیم
#مستند_داستانی_امنیتی_عاکف قسمت چهل و نهم

ولی پول و داد و رفت. یه پنجاه متر که رفت به پولی که داد دقت کردم دیدم یه چیزی روش نوشته:

تیم رهگیری اینجا مستقر هست. هیچ جای نگرانی نیست.850 به کارش ادامه میده و شما باید برگردی داخل. ده دقیقه دیگه بلند شو بیا سمت فرودگاه اتریش. این پولم بین راه پاره کن. یه تاکسی اون روبرو هست برو سوارش شو. خودیه/ 17000

خب یه نکته امنیتی: اگر کد17000 ته این پیغام نبود حتما دام بود و ما لورفته بودیم در واقع اما خداروشکر دیدم کد 17000 خرده و دام امنیتی دشمن نیست. فهمیدم همه چیز درسته.

بلند شدم ده دقیقه بعد رفتم تاکسی خودی رو سوار شدم و اومدم سمت فرودگاه اتریش.

✅ چهارشنبه صبح تهران.

وارد فرودگاه که شدم کارام و خیلی زود رسیدم. از قبل بچه ها با ماشین اومدن دنبالم البته. سوار شدم و من و بردن اداره. رفتم دفترم و درو پشت سرم قفل کردم.

با بچه های برون مرزی یه ارتباط امن محرمانه و تایید شده گرفتم و خبرای خوبی رو بهم رسوندن و امیدوار کننده بود.

یه زنگ زدم به فاطمه گفتم من اداره هستم. خیالش جمع شد.

عصر همون روز که توی اداره بودم خبر فوری و فوق سری اومد روی کارتابلم که از طرف 850 بود که گفت: متی با اون استاد ایرانی دارن وارد ایران میشن.

پروازشون و بررسی و پرس و جو کردم دیدم فردا صبح ایرانن. اون شب خونه نرفتم و موندم اداره. صبح یه تیم فرستادم زیر نظر بگیرنشون و ببینن متی و اون استاد ایرانی کجا میرن. استاد ایرانی به محض رسیدن به ایران از متی والوک جدا شد و رفت خونه خودش. بچه هامون زیر نظر داشتنش. متی والوک هم رفت یه هتل توی تهران.

به بچه ها گفتم خونه استاد ایرانی رو زیر نظر بگیرید. تمام ورودو خروج خودش و خانوادش کنترل بشه. متی هم که کلا زیرنظر بود. اون روز بچه هایی که مستقر بودن حوالی کوچه و محل زندگی استاد ایرانی، به یکیشون بی سیم زدم اعلام موقعیت و وضعیت گرفتم ازش . وضعیت و مثبت و رفت و آمدهارو سایلنت ارزیابی کرد. گفتم من میام اونجا.

با ماشین رفتم خونه استاد ایرانی. در زدم. طفلک تا فهمید منم انگار یه دیوار آوار شد ریخت روی سرش. رفتم بالا و باهاش صحبت کردم. گفتم هراتفاق و حرفی که بین تو و اون مرد توی هتل رد و بدل شد بهم بگو چی بود. تو با دونفر دیدار داشتی. یکی متی و دومی هم که اسمش استیو لوگانو هست و ما میدونیم کیه و چیکارس.

سر صحبت و باز کرد و گفت:

_استیو لوگانو بهم گفت ما یه شرکت داریم که دنبال استخدام متخصص های ایرانی در حوزه های صنعتی مکانیکی و علمی هست!!!!! و میخواد اونهارو توی واحدهای صنعتی و مکانیکی و بهداشتی و مواد غذایی و... ازشون استفاده کنه.!!!

یه نگاه بهش کردم و گفتم:

+اسم کسی رو بهت گفتند؟ بهت گفتند که دنبال چه اشخاصی هستند و چی میخوان؟؟؟

_اسم آره ولی اول از همه ازم خواستن خودم برم موقعیت این چندنفری که اسمشون و بهم دادن، اسم دقیقشون و شماره تلفنشون و آدرسشون و رزومه های کاریشون و جمع کنم و این اطلاعات و بدم به متی و متی این افراد رو از بین همه ی انتخاب شده ها، بعضی هاشون و انتخاب کنه و من هم باهاشون ارتباط اولیه رو برقرار کنم و هم اینکه یک جلسه ای بزارم تا این افرادایرانی با متی یک ملاقات داشته باشن.!!!!

بین حرفاش اینجا بود که دیگه متوجه شدم و یقین پیدا کردم که دشمن میخواد در مراکز علمی مون اینبار هم #نفوذ کنه و با نخبه هامون ارتباط بگیره و اونارو توی دام خودش قرار بده و یا حذف فیزیکی کنه یا اونهارو ببره کشوره خودشون. اینجا بود که دیگه یقین پیدا کردم که کار حریف کار علمی نیست و بلکه فراتر از کار علمی هست و مقاصد شومی داره.

چون توی سال های قبل ماموران CIA در قالب مسائل علمی اومده بودند تهران که در ادامه عرض میکنم.

👈 ادامه دارد....

✍️ نویسنده: مرتضی مهدوی

⛔️ #کپی و هرگونه استفاده (تاکید میکنیم هرگونه استفاده) از این مطلب فقط باذکر منبع و لینک کانال تلگرام ( #خیمه_گاه_ولایت ) که در پایین درج شده است #مجاز می باشد وگرنه از لحاظ شرعی پیگرد الهی دارد. ⛔️

🌐 @kheymegahevelayat_ir1

نظرات (۰)

نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
آخرین نظرات