مهربانستان

در حال حاضر اینجا دفتریست که مَسندی شده تا نگاره‌های من ثبت شوند!

مهربانستان

در حال حاضر اینجا دفتریست که مَسندی شده تا نگاره‌های من ثبت شوند!

مهربانم آرزوست!...

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام

بلند شدم و داشتم دست میدادم و خداحافظی میکردم که بیام، گفت وایسا همرات تا پایین بیام و یه کم میخوام توی حیاط قدم بزنم. حیاط مرکز 034 ما حداقل 100 متر بود و یه مکان بزرگ و حدودا پوشیده ای بود دور و برش. روی دیوارها با ایرانیت و نماهای مخصوص که داخل دید نداشته باشه پوشیده شده بود. همینطور اومدیم دو تایی پایین و داشتیم حرف میزدیم، دیدم حاجی میگه:


فهرست - قسمت قبل


- عاکف یه چیزی میخوام بگم ناراحت نشو. چرا یه بچه نمیارید؟ چرا پدر نمیشی؟ حداقل سر فاطمه با بچه گرم میشه. اینطور میتونه راحت تر با کارت کنار بیاد.  نبودن های تو رو کمتر احساس میکنه. تنهایی رو زیاد حس نکنه برای هر دو تون بهتره. چون وقتی خودش آرامش داشته باشه، آرامشش و به تو هم منتقل میکنه. بعدشم بچه برکت زندگیه.

+ حالا چیشد یاد بچه ی ما افتادی حاجی جون؟

- خب تو برام مهمی پسر. هم تو هم زندگیت و هم خانوادت و هم فاطمه که عین دخترمه.

سرم رو از بی حوصلگی در رابطه با این موضوع و خستگی مأموریت و ... انداختم پایین و گفتم:

+ چی بگم و الله حاج آقا. داستانش مفصله.

- همون موضوعی که اون دفعه بهم گفتی؟ مشکلات پزشکی که تو داری؟

+ آره حاجی. مشکل از من هست. فاطمه سالمه الحمدلله. سنی هم نداره. 25 سالشه تازه. ما الان شیش ساله ازدواج کردیم. دوسال بعد از عروسیمون تصمیم گرفتیم بچه دار بشیم. ولی خب نمیشه دیگه. مشکل از منه. چند بار بهش گفتم برو دنبال زندگیت. تو سنی نداری. بهت قول هم میدم بعد تو ازدواج نکنم. چون نیازی هم ندارم به متاهل بودن. انقدر درگیر کارام هستم که وقت نداشته باشم به زن و زندگی فکر کنم. تو جوونی الآن. اگه جدا بشی همه چیزا رو در اختیارت میزارم تا زندگی راحت و بهتری داشته باشی و دغدغه نداشته باشی و در آرامش باشی. حتی حاج آقا بهش گفتم مهریت و دو برابر میدم. خونه و ماشینمم میزنم به نامت. الحمدلله خانواده خوبی داری و گزینه های مناسبی برات میان قطعا. برو ازدواج کن و مادر بشو. نسل شیعه زیاد بشه. تو خانم پاکی هستی. میتونی مادر خوبی باشی و سربازای خوبی برای مکتب اهلبیت و تشیع و انقلاب پرورش بدی. ولی حاجی هر بار بهش گفتم راستش قبول نکرد. به گریه می افتاد هر بار باهاش در مورد این مسائل حرف میزدم. میگه تو از نق زدنا و غرغر کردنای من بدت اومده و خسته شدی. هرچی بهش میگم عزیزم اصلا این نیست. ولی.
حقیقتش زیاد خرج کردیم و آزمایش دادیم ولی خب نمیشه دیگه. قطعا خیری توش هست که خدا نمیخواد. چون خدا برای بنده هاش بد که نمیخواد. راستش خارج از کشورم که نمیشه با این وضعیت کاری که من دارم، بخوام برم. تشکیلات گیر میده منم حوصله ندارم. حقم دارن. خلاصه دلیل میخوان که برای چی میخوام برم خارج از کشور. حالا من بگم برای درمان خودم، تا چند وقت داستان داریم. بعد میبینی مثل قضیه پیمان پیش میاد که اونور نزدیک بود به ایستگاه اطلاعاتی دشمن بخوره. اونم مشکل من و داشت دیگه. بعدشم که اومد ایران تا چند وقت هی میخواستنش که اونطرف چی شد و چی نشد. پای حفاظت و ضدجاسوسی و همه باز شد. هههععععییییی حاجی. بیخیال. مهم نیست.

- ای بابا، خیلی ناراحت شدم. گفته بودی مسائل پزشکی و اینا هست ولی فکر نمیکردم انقدر جدی باشه و نتونید بچه دار بشید. خیال کردم درمان داره مشکلتون.

+ نه بابا. فعلا که خبری نیست از درمان.

- ببین عاکف، خواهشا ته دل این دخترو خالی نکن. بهش نگو برو پی زندگیت. این بچه گناه داره. تو تکیه گاهش هستی.

+ خب حاجی، من برای خودش میگم. من دلم به حالش میسوزه که پا سوزِ من شده. آخه شدیدا دوست داره مادر بشه. خب من نمیتونم این حس و ازش بگیرم.

- درسته. ولی دیگه بهش اینطور نگو. اصلا کارت درست نیست. این چه حرفیه میزنی بهش. دیگه بهش اینطور نمیگی، باشه.؟!

+ چشم، ان شاءالله. شما لطف داری حاج آقا. دعامون کنید که این وضعیت بخیر بگذره.

- اصلا تو چرا نمیاریش توی موسسات تحقیقاتی مربوط به تشکیلات امنیتی خودمون، تو حوزه های پژوهشی دستش و بند نمیکنی؟ اینجوری سرگرم میشه حداقل.

+ نه حاجی. مگه عقلم کمه.

- خب کارش اداریه. تا ساعت یک و نیم دو هست میره خونه. تو مگه صبح خونه ای که میگی نه بابا نمیخواد.

+ حاجی جان، من با سرکار رفتن زن مخالفم. زن باید بمونه توی خونه دستور بده شوهرش براش انجام بده. زنی که بره بیرون کار کنه دیگه زن نیست. لطافتش و از دست میده. دیگه روحیه ی زنونگی نمی مونه براش. بعدشم، فاطمه بیاد سرکار، درسته تشکیلات خودمونه و همه چیز زیر نظر خود ما هست ولی جای یه مرد و اشغال میکنه. یه مرد میتونه با این شغل زن و زندگی تشکیل بده و یه لقمه نون حلال ببره سر خونه زندگیش. حالا اون زنی که شوهر نداره، یا جدا شده و یا فقیرن بحثش جداست. اونم تازه وظیفه دولتمردانمون هست تامینش کنن.

- خب عاکف وضعیت زندگی تو الآن میطلبه که سر خانمت و گرم کنی. فکر و خیالِ نداشتن بچه و دوری تو و همه چیز و میتونه با سرکار رفتن، کمتر حس کنه.

+ نه حاجی. ممنونم از پیشنهادت ولی من مخالفم. بعدشم خودت بهتر میدونی که توی اداره ها و بعضی نهادها چه خبره که. زن شوهر دارو مرد زن دار با هم رابطه دارن. این شده وضعیت جامعمون. مگه یادت رفت دو سال قبل توی یکی از همین ادارات دولتی خودم روی یه پروژه کار کردم و یه زنی رو دستگیر کردیم و بعدش روی 10 نفر اعتراف کرد که باهاش ارتباط داشتن؟ همشونم مسئول بودند.

- آره یادمه. خدا رو شکر همشون هم برکنار شدند. ولی خب.

+ ولی خب نداریم حاجی جان. زن بره سرکار خوب نیست. الحمدلله خانم من سالمه از لحاظ اخلاقی ولی نمیخوام هم نفس و هم کلام بشه با بعضی. اون حتی انقدر رعایت میکنه حدود شرعی رو که حتی جلوی برادر من هم بدون چادر نمی مونه. جلوی خود شما یادتونه تا الآن بدون چادر بوده باشه؟ کلا من دلم نمیخواد بره سرکار. ضمنا اگرم یه روزی بخواد بره سرکار، نمیزارم بیاد توی سیستم ما. خودم درگیر اینجا هستم بسه. توی ادارات دولتی هم نمیزارم بره، که بخواد با بعضی از این زنای افریته هم کلام بشه. البته من منکر این نیستم که واقعا بعضی خانما پاک هستن. بیشترشون توی ادارات و نهادها دارن کار میکنن، واقعا چه خانم و چه آقا پاک هستند. اما من نمیتونم قبول کنم دیگه. اگر بخوام بفرستم خانومم و یک روزی سرکار، میفرستمش توی مهد قرآن دخترونه. اونجا بمونه و صلواتی کار کنه برای دین و قرآن. همین.

- باشه عاکف جان. حق با تو هست. هرجور صلاح میدونی تصمیم بگیر. برو فدات شم که دیرت نشه. مواظب خودت باش. به فاطمه جانم سلام برسون. بگو عمو کاظم دوست داره و عین مریم برام می مونه. به روح پسر شهیدم و پدر شهیدت راست میگم. خیلی دوستون دارم.

+ چشم حاجی سلامتون و می رسونم. ما هم شما و خانوادتون و بچه هاتون و دوست داریم. فقط تا نرفتم یه موضوعی رو باید حتما بهتون بگم، اونم اینکه یه مورد مشکوک داریم در این پرونده که بر میگرده به سکوی پرتاب. مجیدی رو که میشناسید؟ همون که با عطا کار میکنه؟

- آره چطور مگه؟

ادامه دارد ...


کپی و هرگونه استفاده (تاکید میکنیم هرگونه استفاده) از این مستند داستانی امنیتی فقط باذکر منبع و لینک کانال تلگرام و ایتا و‌ سروش (خیمه گاه ولایت) که در پایین درج شده است مجاز می باشد وگرنه قابل پیگیری و‌شکایت خواهد بود و‌ از لحاظ شرعی پیگرد الهی دارد.

  • تلگرام: https://telegram.me/kheymegahevelayat_ir1
  • اِیتا: http://eitaa.com/kheymegahevelayat
  • سروش: http://sapp.ir/kheymegahevelayat
  • ۹۷/۱۰/۰۷
  • ۳۵ نمایش | میـMiRـرزا

رمان امنیتی

مستند داستانی امنیتی عاکف

نظرات (۰)

نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
آخرین نظرات