مهربانستان

در حال حاضر اینجا دفتریست که مَسندی شده تا نگاره‌های من ثبت شوند!

مهربانستان

در حال حاضر اینجا دفتریست که مَسندی شده تا نگاره‌های من ثبت شوند!

مهربانم آرزوست!...

مستند داستانی امنیتی عاکف - قسمت سیزدهم

دوشنبه ۱۳ فروردين ۱۳۹۷ - ۰۹:۰۰

بسم الله الرحمن الرحیم
#مستند_داستانی_عاکف قسمت سیزدهم

ساعت7 شده بود. نفهمیدم چه طوری گذشت.

دیدم موبایلم زنگ خورد. حاج کاظم بود.

_سلام پسر چطوری

+سلاااام حاج آقا جون

_برات دوهفته مرخصی گرفتم. برو خوش باش.

+راضی به زحمت نبودم.

_برو مسخره خداحافظ.

+یاعلی

وقتی به فاطمه گفتم از خوشحالی پر درآورد. انگار دنیارو بهش دادن.

حدود یه ساعت بعد حوالی 8 بود دوباره حاجی زنگ زد.

جواب دادم موبایلم و....

+جانم حاجی، شده 3هفته ان شاءالله؟؟

_مزه نریز، فضارو مثبت کن حرف دارم.

از فاطمه جدا شدم و اومدم توی اتاقم و فضا روبراش مثبت اعلام کردم.

حاج کاظم گفت:

_ برنامت چیه برای دوهفته با وضعیت خاکستری که دیروز عاصف اومد خونه مادرت برات اعلام کرده؟

+نمیدونم حاجی؟ احتمال قوی برم مشهد زیارت. چون دلم برای آقام امام رضا تنگ شده خیلی. نیاز به آرامش دارم. نخواه که توی تهران تفریح کنم.

_ببین عاکف، نباید زیاد لفت بدی. دوهفته رو بگذرون. نمی دونم چطور. ولی فقط بگذرون سریعتر و بیا تهران و باش اداره. یه نامه هم مینویسم تا چنددیقه دیگه میدم  مجتبی کفتر برات بیاره. فعلا یاعلی.

بزارید براتون سریع بگم مجتبی کفتر کیه؟!

مجتبی کفتر اسم یکی از بچه های خودمونه که نامه های  فوق سری و محرمانه رو معمولا اون میبره. چون توی عملیات ها و یا خیلی از جاهای دیگه هرچی هم بخوایم از تلفن و خط امن و فضای امنیتی اداره استفاده کنیم بازم به ریسکش نمی ارزه.
مثلا موقع دستگیری ریگی نیم ساعتی توی هماهنگی ها . تصمیم گیری ها خلل ایجاد شد. اونم برای این بود که از تلفن استفاده نکنیم. چون باید نامه رو دستی میبردیم و جواب میگرفتیم از اون مسئول.

یه ربع بعد نامه رو آورد خونمون. دیدم پشت نامه مهر فوق سری خورده. بازش کردم  دیدم حاجی نوشته:

_بسم الله.
اما بعد... بچه های برون مرزی دارند روی تیمی که قراره بهت ضربه بزنن کار میکنند. برادرامون هم توی واحد اطلاعات حزب الله تونستند توی سرویس جاسوسی موساد نفوذ کنند. اونها پرده از ترور تو برداشتند و بهمون خبر دادند. منتهی نگران نباش. طبق آخرین خبری که تا همین حالا دارم  و الان دارم این نامه رو برات مینویسم ، قراره شورای اطلاعاتی تشکیلات خودمون در ایران تصمیم بگیره که تیم حریف بیاد ایران برای ترور تاببینیم با چه کسانی ارتباط میگیرن و بعد ما بزنیمشون و یا اینکه بچه های حزب الله بهشون اونجا ضربه بزنن. به یه سرنخ هایی رسیدن، ولی هنوز معلوم نیست که قرار هست چه اتفاقی بیفته. تمام/

چند دیقه بعد تمام شدنِ خوندن نامه حاج کاظم دوباره زنگ زد و گفت:

_حواست باشه. توی مشهد. همراه با فاطمه میرید جایی که ما میگیم اقامت میکنید. دو تا از خانمارو هم گذاشتیم که جاهایی که زنونه هست دورا دور از فاطمه مراقبت کنند. چون امکان داره حریف بخواد گِرو کِشی کنه.

+باشه حاجی ممنونم.

_نگران نباشید. برید خوش باشید و مارو هم دعا کنید. یاعلی.

خیلی به هم ریختم با کلمه گِرو کشی حاج کاظم. از اتاق اومدم بیرون و به فاطمه گفتم:

+خب برنامت چیه برای این دوهفته خانمی؟؟

_هرچی شما بگی آقایی.

+حالا شما بگو منم میگم.

_من نظرم اینه بریم زیارت امام رضا جانمون.

+موافقم، فکر خوبیه.یعنی دوهفته رو باشیم مشهد؟؟

_حالا فعلا بریم بمونیم تا ببینیم چی میشه.

منم که از خدا خواسته بودم فقط باشیم مشهد، گفتم:

+پس زنگ میزنم بچه های اداره بلیط پرواز و هتل و ردیف کنند. فقط یه چیزی، برای عصر بگیرن خوبه دیگه؟

_آره عزیزم خوبه.

زنگ زدم ، به عاصف، گفتم:

+ چطوری سیدعاصف عبدالزهراء، خوبی دادا؟

_ به مرحمتِ شما..

+ داداش برای مشهد  بلیط میخوام. من و خانمم هستیم فقط. ردیفش کن خبر بده، یاعلی.

👈 ادامه دارد....

✍️ نویسنده: مرتضی مهدوی

⛔️ #کپی و هرگونه استفاده (تاکید میکنیم هرگونه استفاده) از این مطلب فقط باذکر منبع و لینک کانال تلگرام ( #خیمه_گاه_ولایت ) که در پایین درج شده است #مجاز می باشد وگرنه از لحاظ شرعی پیگرد الهی دارد. ⛔️

↪️ @kheymegahevelayat_ir1

نظرات (۰)

نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
آخرین نظرات