مهربانستان

در حال حاضر اینجا دفتریست که مَسندی شده تا نگاره‌های من ثبت شوند!

مهربانستان

در حال حاضر اینجا دفتریست که مَسندی شده تا نگاره‌های من ثبت شوند!

مهربانم آرزوست!...

شوخی "قفل" و "کلید" شبانه روحانی

دوشنبه ۷ آبان ۱۳۹۷ - ۱۸:۰۰

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام

بازم از حسن آقای روحانی بگم براتون و شما هم فقط بخوانید wink...

خوشحال میشم نظرتون رو هم بخونم! [+]

وی درباره برخی از شیطنت‌ها در دوران طلبگی می‌نویسد: در آن ایام، آقای مسیح مهاجری، طلبه جوانی بود و گویا از سال 1344 به قم آمده بود و مانند من دروس دبیرستانی هم می‌خواند. یک شب در جمع دوستان که ظاهرا آقای مسیح مهاجری هم در آن جمع بود، تصمیم گرفتیم نیمه شب درب همه اتاق‌ها را را قفل کنیم که هنگام سحر کسی نتواند از اتاق خارج شود! بدین قرار حدود ساعت یک و دو بامداد برخاستیم و درب اتاق‌ها را یک به یک و بی‌سر و صدا قفل کردیم و کلید را بالای درب اتاق گذاشتیم و به اتاق خود برگشتیم.

نزدیک اذان صبح متوجه شدیم که طلبه‌ها از درون اتاق‌، درب را تکان می‌دهند و می‌خواهند آن را باز کنند. کم‌کم سروصدای تکان‌دادن درب اتاق‌ها و فریاد از همه اتاق‌ها بلند شد و غوغایی در مدرسه به پا شد.

سیدمحمد خادم که دید درب همه اتاق‌ها قفل شده است، شروع کرد به فحش و ناسزا گفتن. خلاصه ما از اتاق بیرون آمدیم و کمک کردیم تا بالاخره درب‌ها باز شد و سروصدا خوابید. در این ماجرا کسی به ما مشکوک نشد؛ زیرا پس از آنکه سیدمحمد خادم درب چند اتاق را باز کرد و طلاب آن اتاق‌ها بیرون آمدند، ما هم از اتاق خارج شدیم و به آن جمع پیوستیم و درب بقیه اتاق‌ها را باز کردیم، البته این داستان بعد از چند روز لو رفت و معلوم شد کار ما بوده است!

کتاب خاطرات روحانی، صفحه327


 

  • ۴۱ نمایش | میـMiRـرزا

حسن روحانی

نظرات (۲)

چه شیطونی بوده ایشون.
پاسخ:
از جنس فریدون
ای جان چه ملوس شیطونی بوده عمو حسن 😂😂😂😂😂
پاسخ:
کاش یکی الان بهشون بگه که دیگه بزرگ شدن و اگه شیطونی کنند دیگه ملوس نیستن :|

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
آخرین نظرات